تقدیم به مادری که ندارم
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 22:03
ميان تمام نداشتن ها دوستت دارم،شانس ديدنت را هر روز ندارم، ولي دوستت دارم...وقتي دلم هوايت را ميكند حق شنيدن صدايت را ندارم،ولي دوستت دارم...وقت هايي كه روحم درد دارد و ميشكند شانه هايت را براي گريستن كم دارم،ولي دوستت دارم...وقت دلتنگي هايم ، آغوشت را براي آرام شدن ندارم،ولي دوستت دارم...آري همه وج...
روزت مبارک مامان
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 22:03
مادر قشنگم! دلتنگ نیستم. شکسته دلم. بند خورده دلم . و این بند و این ترک زخمی ناجوانمردانه رو دلم گذاشته درست مثله رفتن تو ... خراش داده ولی عمیقه ... چه دنیای عجیبیه مادر!
میترسم
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 22:03
من از این همه نبودنِ تو،از خیابان هایی که قدم هایمان را باهم نمیبینند،از بن بست عاشقانه هایمان،از قهوه های ترک کل کافه های دنیا،از دوستت دارم شنیدن،از مراقب خودت باش گفتن،از دستی که اشک هایم را پاک می
توسط...
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 22:03
با هر که بگفتم که تو را یار شدم ؛ شد دشمن من !!! وه ! که چه طالع دارم !! روز زن مبارک
کجاست مادرم؟
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 22:03
کجاست مادرم ؟وقتی زمانه سخت میگیرد وقتی که قلبم از بی انصافیِ آدم ها ترک بر می دارد بغض که میکنم صدای جانم گفتن هایش توی گوشم میپیچد ،برمیگردم و نیست ، درد میکشم و نیست ،اشک میریزم و نیست ! و چقدر جای
تقدیم به خودم
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 22:03
زن ها وقتی میخندندانگار دنیا میخندد میگویید نه؟!فکر کنید به خنده های مادرتانمادرتان که میخندد ،پدرتان مگر میتواند نخندد؟!جنس زن خوب است که خنده رو باشددنیا به لبخندشان نیازمند است.زن بخندد،تمام مردان وابسته به آن میخندندآنها بلدند کاری کنندتا پدر بخندد،برادر بخنددعشق بخنددتمام در و دیوار خانه بخنددد...
دلتنگی عمیق
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 22:03
نمیتونم وانمود کنم هیچ اتفاقی نیفتاده، وقتی بخش بزرگی از زندگیم به یه دلتنگی عمیق تبدیل شده. آدما قصهی عاشقانهی خودشون رو دارن که برای نوشتنش همه کار کردن. کی میدونه هر کدوم از ما برای دلبسته کردن
چه زود دیر میشود
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 22:03
یک روز میآیی که من دیگر دُچارت نیستم…
دیشب برف بارید
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 22:03
دارد برف می آیددر گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کردتا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند
خانه پدری بدون مادر
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 4:15
مادر که خانه نباشد خانه سوت و کور میشود...مادر که نباشد نظم خانه به هم میریزد...خانه سرد میشود...بی روح میشود...
رفت رفت
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 4:15
گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفتور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفتبرق عشق از خرمن پشمینه پوشی سوخت سوختجور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفتدر طریقت رنجش خاطر نباشد می بیارهر کدورت را که بینی چون صفایی
یار بی وفا
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 4:15
یار با ما بی وفایی میکند!!بی وفا از ما جدایی میکند!!میکند با خویش خود بیگانگی!!با غریبان آشنایی میکند!!!!!!!!!!
طوفان
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 4:15
گاهی فقط یک حاشیه امن و آرام میخواهی؛به دور از تمام دوست داشتن هابه دور از تمام دلتنگیهابه دور از تمام خواستن ها و نخواستن هاچشمانت را ببندی، لم بدهی وسط یک بی خیالی مطلقو تا چشم کار میکند عین خیالت نباشد...
وجدان وعشق و احساس!!!
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 4:15
یه آواز هست که مرتب تو گوشم نجوا میشه همون آوازی که توی یکی از برگشتات تو ماشینت برام گذاشتی و... کجا رفت اون همه وجدان و عشق و احساس !آوازه این بود:یه روزی یه جایی یه دل شکوندم یکی عاشقم شد به پاش ن
رفتن و نبخشیدن
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 4:15
گاهی آدم میماند بین ماندن و رفتن کدام راانتخاب کند!بماند از بی توجهی بسوزد یا برود و از دلتنگی بمیرد؟اما ماندن و گم شدن در روزمرگی همکم از مُردن نیستباید یکی باشد که در بین تمام دغدغه هایشالویت باشینه
یهو نرفتم
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 4:15
دو راهی دل
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 15:54
نهایتاً دل به راهی میرسد که دو راه بیشتر ندارد: یا باید خون شود، یا سنگ!
چه بگویم
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 15:54
چه بگویم نگفته ام پیداست غم این دل مگر یکی و دوتاست بهمم ریخته است گیسویی بهمم ریخته است مدتهاست چه بگویم نگفته ام پیداست غم این دل مگر یکی و دوتاست بهمم ریخته است گیسویی بهمم ریخته است مدتهاست
خرچنگ های مردابی
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 15:54
در این زمانه بی هیاهوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست چگونه شرح دهم، لحظه لحظه خود را برای این همه ناباور خیال پرست به شب نشینی خرچنگ های مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند به پای هرزه علف های باغ کال پرست رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست کمال دار ر...
نیستی...
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 15:54
نیستی و حالا تمام مردم شهر شبیه تو لباس میپوشند، و خیابانها عطر تو را به خود گرفتهاند... غمانگیز نیست؟ اینکه پشت به یک شهر بیاستم و تو را صدا بزنم! همه برگردند و به من خیره شوند، و هیچ کدام تو نباشی!